|
تماس با مدیر |
آرشيو مطالب |
آخرین مطالب |
|
درباره ما این وب وابسته به هیچ گروه و سازمانی نیست و از نظر فکری فقط از احکام شرعی و منویات امام خامنه ای تبعیت می کند . دیگر امکانات |
![]() + نوشته شده توسط b-zanjan در سهشنبه 12 اسفند 1393 و ساعت
15:15 |
ارسال نظر(0)
جهنم تاریک بود. جهنم سیاه بود . جهنم نور نداشت.
شیطان هر روز صبح از جهنم بیرون می آمد و مشت مشت با خودش تاریکی می آورد. تاریکی را روی آدم ها می پاشید و خوشحال بود، اما بیش از هر چیز خورشید آزارش می داد...
خورشید ، تاریکی را می شست . می برد و شیطان برای آوردن تاریکی هی راه بین جهنم و روز را می رفت و برمی گشت. و این خسته اش کرده بود. شیطان روز را نفرین می کرد. روز را که راه را از چاه نشان می داد و دیو را از آدم. کاش تاریکی آنقدر بزرگ بود که می شد روز را و نور را و خورشید را در آن پیچید یا کاش … و اینجا بود که شیطان نابینایی را کشف کرد: کاش مردم نابینا می شدند. نابینایی ابتدای گم شدن است و گم شدن ابتدای جهنم. *** این همه چشم را چطور می شد از مردم گرفت! شیطان رفت و همه جهنم را گشت و از ته ته جهنم جهل را پیدا کرد. جهل را با خود به جهان آورد. جهل ، جوهر جهنم بود. *** حالا هر صبح شیطان از جهنم می آید و به جای تاریکی، جهل روی سر مردم می ریزد و جهل ، تاریکی غلیظی است که دیگر هیچ خورشیدی از پس اش بر نمی آید.
وای از گرسنگی و برهنگی و گمشدگی. خدایا ! گرسنه ایم ، دانایی را غذایمان کن. خدایا ! برهنه ایم ، دانایی را لباس مان کن. خدایا !گم شده ایم ، دانایی را چراغ مان کن.
حکیمان گفته اند: دانایی بهشت است و جهل ، جهنم.
چند سال نوری ، رنج و سعی و صبوری لازم است !؟
|
لوگوی وبگاه همکاران سایبری موضوعات مطالب برچسبها نوای وب پخش انلاین همکاران دیگر |