تا جان دارم عشق تو در جان دارم
تماس با مدیر

نام و نام خانوادگي:
پست الکترونيکي:
آرشيو مطالب

درباره ما

این وب وابسته به هیچ گروه و سازمانی نیست و از نظر فکری فقط از احکام شرعی و منویات امام خامنه ای تبعیت می کند .
دیگر امکانات
 سید علی اگر لب تر کند جان را فدایش می کنیم کربلا را تو مپندار که شهریست در میان شهرها و نامیست در میان نام‌ها  بازنده نگهداشتن عاشوراء کشور شما آسیب نخواهد دید السلام علیک یا ابا عبدالله بسیج لشگر مخلص خداست أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاء شهید نظر می کند به وجه الله
+ نوشته شده توسط b-zanjan در پنج‌شنبه 16 مرداد 1393 و ساعت 12:15 | ارسال نظر(0)

فصل: در مبادی عشق عاشق را ریائی بود با خلق و با خود و با معشوق اما خلق چنان بود که عشق در دل دارد و برای سقوط جاه اظهار نکند و از آن معنی خفی که چون آتش در باطنش افتاده است کس را اخبار نکند اخبار برخلاف حال کند اگرچه بباطن در آتش بود بظاهر خرم و خوش بود:

تا جان دارم عشق تو در جان دارم
از درد تو من ننالم ای مایۀ عمر
        وز خلق جهان بجمله پنهان دارم
چون درد ترا بجای درمان دارم


و ریای با خود چنان بود که عشق را بی خودی شمارد و از قوت نفس زخم عشق بمرهم بردارد و حال خود از خود بپوشد با نفس جامۀ صبردرپوشد و از درد نخروشد و این دشوارتر بود و نفس درین حال بیدارتر بود و ازخودی بیزارتر بود و روا بود که نفس لوامۀ وی باقوت بود دلش را ملامت کند گوید در بیخودان نظر کن پس در عالم بی خودی سفر کن سرمایۀ ایشان را در نظر آر پس دل از نقد خود بردار نباید که کیسۀ وجود تهی شود و کنار ازو پرنگردد و در این بندگی بماند چنانکه بیشتر نگردد:

می ترس دلا از آن که سرمایۀ عمر
        از دست تو کم شود تو مفلس مانی


و روا بود که نفس لوامه گوید ای تر دامن دم درکش و سر در گریبان حیرت کش قدر خود بشناس و اندازۀ عشق او بدان تو ذرۀ و او آفتاب اگرچه ذره را آفتاب سبب ظهورست فاما او را طاقت مقاومت آن نورست او پادشاه است و تو گدا و گدا را بر پادشاه عشق آوردن موجب هلاکی باشد و از غایت بی باکی باشد:

او پادشهست و تو گدائی زنهار
        تا سر نکنی در سر کارش هشدار


و ریا با معشوق چنان بود که عشق را ازو نهان دارد و درد در میان جان دارد در خلا دیده او چون دیدۀ گریان بود و در ملالبش چون لب برق خندان بود و این عظیم دشوار بود اما زود پرده دریده شود اگر بمثل موئی شود در زلف معشوق هم نهان ماند و انگشت نمای شود زیرا که رنگ معشوق دیگر بود و رنگ عاشق دیگر و آنچه در کتاب سوانح گفته است بدین معنی قریب است:

چون زرد بدید رویم آن شیرین کار
زیرا که تو صد منی شدی در دیدار
        گفت او که دگر بوصلم امید مدار
تو رنگ خزان داری و من رنگ بهار


و درین هر سه مقام عاشق بهستی خود موصوف بود و بخود معروف و چون هستیش در پرتو انوار معشوق روی به نیستی آورد علت برخیزد عاشق را درین مقام با کسی روی نباید و از لوث ریا بکلی پاک گردد و عیار و بی باک گردد و آن را که در مقام اتحاد مقر شود او را چه جای روی و ریا بود:

با من بودم بخود ریا بود مرا
با دل گفتم چو از خودی رسته شدم
        وز دست غمت بسی بلا بود مرا
کان روی و ریا بگو چرا بود مرا

لوگوی وبگاه
عاشورائیان زنجان
همکاران سایبری
ثامن تم

 هیئت بین الحرمین ساری


رزمنده سایبری
تخصصی مهدویت

???? ?????

https://8pic.ir/images/rgibwc9x51tm86kxjjxh.jpg

?? ???? ?????? ????? ???? ???

هیئت متوسلین به حضرت زهرا(س)خرم آباد

مجمع فرهنگي رهپويان علي شهر سريش آباد

محل لوگوی شما محل لوگوی شما محل لوگوی شما محل لوگوی شما
موضوعات مطالب
برچسب‌ها
» [Post_Tags_Title] (<-TagCount->),
نوای وب
پخش انلاین
همکاران دیگر

 دعای عشق بخوان

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران