|
تماس با مدیر |
آرشيو مطالب |
آخرین مطالب |
|
درباره ما این وب وابسته به هیچ گروه و سازمانی نیست و از نظر فکری فقط از احکام شرعی و منویات امام خامنه ای تبعیت می کند . دیگر امکانات |
![]() + نوشته شده توسط b-zanjan در پنجشنبه 16 مرداد 1393 و ساعت
12:15 |
ارسال نظر(0)
فصل: در مبادی عشق عاشق را ریائی بود با خلق و با خود و با معشوق اما خلق چنان بود که عشق در دل دارد و برای سقوط جاه اظهار نکند و از آن معنی خفی که چون آتش در باطنش افتاده است کس را اخبار نکند اخبار برخلاف حال کند اگرچه بباطن در آتش بود بظاهر خرم و خوش بود: تا جان دارم عشق تو در جان دارم
از درد تو من ننالم ای مایۀ عمر وز خلق جهان بجمله پنهان دارم چون درد ترا بجای درمان دارم
می ترس دلا از آن که سرمایۀ عمر
از دست تو کم شود تو مفلس مانی
او پادشهست و تو گدائی زنهار
تا سر نکنی در سر کارش هشدار
چون زرد بدید رویم آن شیرین کار
زیرا که تو صد منی شدی در دیدار گفت او که دگر بوصلم امید مدار تو رنگ خزان داری و من رنگ بهار
با من بودم بخود ریا بود مرا با دل گفتم چو از خودی رسته شدم وز دست غمت بسی بلا بود مرا کان روی و ریا بگو چرا بود مرا
|
لوگوی وبگاه همکاران سایبری موضوعات مطالب برچسبها نوای وب پخش انلاین همکاران دیگر |