|
تماس با مدیر |
آرشيو مطالب |
آخرین مطالب |
|
درباره ما این وب وابسته به هیچ گروه و سازمانی نیست و از نظر فکری فقط از احکام شرعی و منویات امام خامنه ای تبعیت می کند . دیگر امکانات |
![]() + نوشته شده توسط b-zanjan در سهشنبه 24 تیر 1393 و ساعت
19:43 |
ارسال نظر(1)
فصل: هرچند عاشق معشوق را یگانه تر بود معشوق از عاشق بیگانه تر بود و هرچند عشق بکمال تر آن بیگانگی بیشتر و این یگانگی بیشتر: گفتم که مگر محرم اسرار آیم
کی دانستم که با کمال دانش با دولت وصل بر در یار آیم در بتکدۀ قابل زنار آیم
بیچاره دلم ز خود بکلی برخاست
از برده ندا آمد کای خسته رواست وانگاه ورا از و بزاری درخواست لیکن تو بگو قوت ادراک که راست
تا نمیدانست که او کیست و نمیشناخت که قوت وصول عشق از چیست با او انبساطی داشت و بدید او در خود نشاطی داشت چون بدانست نتوانست و چون برسید در وجود نرسید چون قصد بساط قربت کردی از سرادق عز او خطاب رسید بُعداً بُعداً هیهات ترا از کجا یارای آن که بخود قدم در بساط قربت نهی بهش باش تو امیر بودی واو اسیر اکنون تو اسیری و او امیر اسیر را با امیر چه کار این واقعه بعینه واقعۀ یوسف و زلیخاست روزی آن پادشاه در پرتو نور او حاضر شد و بعین بصیرت در آثار انوار جمال او ناظر شد گفت ای ماه فلک ملاحت وای خورشید سماء صباحت مرا با تو انبساطی بود تا ترا شناختم هر چند میخواهم که از خود بپردازم و با تو بسازم نمیتوانم درین واقعه حیرانم و درین حادثه سرگردانم: خواهم که کنون با تو بگویم غم خویش
گر درد مرا نمیکنی مرهم تو در پرتو نور تو بگیرم کُم خویش باری بکن ای پسر مرا محرم خویش
در عشق دلا بسی نشیب است و فراز
کاهو بره شیر گردد و تیهو باز
بی عاشق و عشق حسن معشوق هباست
در فتوی شرع اگرچه این قول خطاست تا عاشق نیست ناز معشوق کجاست مشاطۀ حسن یار بی صبری ماست
عین القضاه همدانی
|
لوگوی وبگاه همکاران سایبری موضوعات مطالب برچسبها نوای وب پخش انلاین همکاران دیگر |